حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود…

هست.
دوست داشتنی بودن در واقع ارتباط مستقیمی با گشاده رو بودن، دارد…
با لذت بردن از چیزهای کوچک و بزرگِ زندگی،
بجای متمرکز شدن برای بهتر کردن هر چیزی،
خواهید دید که تا چه حد همه چیز تغییر می کند.
هر روز چندین بار با خودتان تکرار کنید:
“در آن چه برای من اتفاق می افتد همیشه، خیری نهفته است”
و مطمئن باشید بهترین ها برای تان اتفاق می‌افتد
?
??
حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود…
مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا!
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد این بار گفت: نمی دانم!!!…
سپس از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم، خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت: حالا کوتاه شد!!
نکته:
این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد:
“نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.”
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.
با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی شویم و برعکس ، بازتاب رفتار خشن ما باعث کوتاهی افکارمان می شود.
?? @success2u ??

برچسب‌ها: موفقیت, موفقیت برای شما, داستان موفقیت, مثبت اندیشی, داستان کوتاه
نوشته شده توسط رضا علی زاده در 18:15 | لینک ثابت • نظر بدهید
جمعه هجدهم تیر ۱۳۹۵
پند طلایی
” کریستن دی لارسن” در کتابی تحت عنوان “توصیه هایی برای خوش بینان” می نویسد:
«به قدری قوی و قدرتمند باشید که هیچ کس و هیچ چیز قادر به بر هم زدن آرامش خیالتان نشود؛به هر کس که می رسید، از شادکامی و سلامتی، از آرامش و شکوفایی و از سعادت و نیکبختی سخن بگویید. به جنبه ی خوشایند هر چیز نگاه کنید. فقط به بهترین ها فکر کنید، فقط به خاطر بهترین ها کار کنید و فقط در انتظار بهترین ها باشید. با دیدن و شنیدن موفقیت دیگران به همان اندازه شاد و خوشحال شوید که از موفقیت خود شاد و خوشحال می شوید. اشتباهات گذشته را به فراموشی بسپارید و با عزم راسخ و ثبات قدم بیشتر به سوی دستاوردهای عظیم آینده بشتابید. به هر کس که می رسید، لبخند بزنید. برای اصلاح خود به قدری وقت صرف کنید که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید. در مقابل بیم و دلهره چون کوه باشید و در مقابل خشم و عصبانیت، سر به راه».

برچسب‌ها: موفقیت, موفقیت برای شما, داستان موفقیت, مثبت اندیشی, داستان کوتاه
نوشته شده توسط رضا علی زاده در 11:19 | لینک ثابت • نظر بدهید
جمعه هجدهم تیر ۱۳۹۵
رویای بزرگان
“لئوناردو داوینچی” در دوازده سالگی با خود این گونه پیمان بست: ” روزی من یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ جهان خواهم شد و با شاهان زندگی خواهم کرد و همنشین شاهزادگان خواهم بود.”!!!…
در رزوگاران قدیم پسرک جوانی زندگی می کرد که نامش “ناپلئون” بود. او هر روز ساعت ها در رویای خود به هدایت و رهبری ارتش خود می پرداخت و اروپا را فتح می کرد. بقیه این داستان را در کتابهای تاریخ بخوانید.
” برادران رایت” از رویای پرواز به هواپیما رسیدند.
رویای یک اتو مبیل ارزان برای هر نفر؛ “هنری فورد” را به خط تولید انبوه اتومبیل هدایت کرد.
“نیل آرمسترانگ” حتی در کودکی هم با این رویا زندگی می کرد که روزی اثری از خود در صنعت هوانوردی به جای بگذارد. در ماه جولای ۱۹۶۹ وی به عنوان نخستین انسان قدم به کره ی ماه گذاشت.
نکته:
همه چیز از یک رویا آغاز می شود. حامی رویای خود باشید. در ترانه ای آمده است: ” اگر هرگز رویایی نداشته باشید، پس هیچ وقت هم رویایی که به حقیقت پیوسته باشد نخواهید داشت.”